پارادوکس استراتژی آفرینی-استراتژی زدایی: بررسی دوگانگی اساسی به کمک روش کیفی تکرارپذیر فرونتیک
نقطه کور زیان رقابتی، پارادوکس دانش استراتژی، پارادوکس تلاش-نتیجه، پارادوکس پیروی از استراتژی، پارادوکس استرس شغلی
نقطه کور زیان رقابتی، پارادوکس دانش استراتژی، پارادوکس تلاش-نتیجه، پارادوکس پیروی از استراتژی، پارادوکس استرس شغلی
در سالهای اخیر، رویکردهای پستمدرن و عملگرا به نظریههای مدیریت استراتژیک، باعث شکلگیری نگاهی کاملاً متفاوت، عاری از انتزاع و عملگرا به مدیریت استراتژیک شده است. نظریههای متعدد و پیچیده انتزاعی مدیریت استراتژیک، نه تنها در عمل قابل کاربرد نمیباشند بلکه منجر به گمراه شدن تصمیمگیرندگان سازمانی میشوند.
نظریه های مدیریت استراتژیک در سال های اخیر با چالش جدیدی رو به رو شده اند. تمامی پارادایم های رایج مدیریت استراتژیک مبتنی بر مفروضات عقلانیت کامل، رفتارهای اقتصادی و مطلوبیت مالی هستند اما لازم است به مفروضات عقلانیت محدود و رفتارهای غیراقتصادی نیز توجه شود زیرا تصمیمات استراتژیک توسط انسان ها اتخاذ و نهایتاً توسط انسان ها به اجرا در می آیند. هدف از انجام این پژوهش توسعه نظریه نئواستراتژی در مدیریت استراتژیک است تا از این طریق بخشی از کاربردهای مفروضات علوم رفتاری و شناختی در مدیریت استراتژیک تشریح شود.
مفهومسازی مدیریت استراتژیک با انبوهی از استعارهها همراه شده است. از دیر باز تا کنون، صاحبنظران حوزه مدیریت استراتژیک برای تعریف مفهوم استراتژی از تمثیلها و تشبیههای متنوعی بهره بردهاند. هر چند که کاربرد استعاره در مدیریت استراتژیک برای کاستن از پیچیدگی معنایی، سادهسازی مفهوم، برقراری ارتباط و تسهیل اجرا، مفید است اما تنوع استعارههای واگرا میتواند منجر به سردرگمی تصمیمگیرندگان و کاربران سازمانی و حتی شکلگیری رفتارها و اقدامات ناهمسو بشود.
نظریههای مزیت رقابتی، با طیف وسیعی از دیدگاههای متنوع از جمله دیدگاه مبتنی بر منابع، دیدگاه مبتنی بر صنعت، رویکرد هزینه مبادله، رویکرد نوآوری و کارآفرینی و نهایتاً اقتصاد رفتاری مواجه شدهاند که هر یک از این پارادایمها، دلیل موفقیت سازمانها را به عوامل متفاوتی نسبت دادهاند.
دانش خط مشی گذاری عمومی با انبوه رویکردها شامل رویکرد مرحله ای، انطباقی، شبکه ای و اشاعه نوآوری، مواجه شده است. در چنین شرایطی توانایی انتخاب رویکرد مناسب برای خط مشی گذاری از بین مجموعه ای از رویکردهای متنوع، بسیار حائز اهمیت می باشد.
دانش خط مشی گذاری عمومی در حال حاضر با انبوه رویکردهای جدید شامل رویکردهای انطباقی، شبکه خط مشی، اشاعه نوآوری بسته و اشاعه نوآوری باز مواجه شده است. در چنین شرایطی توانایی انتخاب رویکرد مناسب برای خط مشی گذاری از بین مجموعه ای از رویکردهای متنوع، بسیار حائز اهمیت می باشد.
در این مقاله مدلی فازی برای ارزیابی میزان مسئولیت اجتماعی سازمان براساس اصول چهارگانه دنیسون، شامل جامعه، محیط، اخلاق و مسئولیت مالی، طراحی گردیده است. مدل معرفی شده پنج مرحله دارد. در مرحله اول یک سیستم فازی طراحی شده است که ورودیهای آن را چهار بعد مسئولیت اجتماعی و خروجی آن را نمره مسئولیت اجتماعی سازمان تشکیل میدهد.
هدف از این پژوهش، دستیابی به دیدگاهی جامع از کاربردها، اهداف و نتایج، گونه شناسی و علل شکل گیری هر یک از رویکردهای نوین خط مشی گذاری انطباقی، شبکه های خط مشی گذاری و خط مشی گذاری نوآورانه (اشاعه خط مشی نوآورانه) از طریق مرور ادبیات می باشد.