You are currently viewing استراتژی زدایی: ضد استراتژی از طریق عادت سازی عملگرا
ضد استراتژی

استراتژی زدایی: ضد استراتژی از طریق عادت سازی عملگرا

  • نویسنده: دکتر نیما اسکندری نیا
  • انتشارات: نشر هیمه
  • سال چاپ: 1403

مقدمه:

مدیریت استراتژیک و مفهوم استراتژی همواره چه در علم و چه در عمل با پیچیدگی­ های بسیاری مواجه بوده است. تعاریف متعددی از استراتژی ارائه شده است و افراد صاحبنظر بر روی مفهوم، فرآیند و محتوای مدیریت استراتژیک اتفاق ­نظر ندارند. البته بحث به همین جا ختم نمی­ شود و باید اضافه کنم نه تنها اتفاق ­نظر بر روی مدیریت استراتژیک وجود ندارد بلکه نقطه نظرات افراد صاحبنظر کاملاً متناقض هستند. پس اتخاذ یک رویکرد خاص می­ تواند به معنای نقض رویکردی دیگر باشد. سوال اساسی این است که آیا با وجود چنین پیچیدگی­ ها و اختلاف نظراتی می ­توان انتظار داشت که مدیران سازمان در عمل، یک رویکرد خاص را برگزینند و نهایتاً نیز اجرای استراتژی موفقیت ­آمیز باشد؟ به باور من خیر. زیرا تا نتوان مفهوم یک موضوع را درک کرد و همچنین تعریف واحدی از آن ارائه کرد نمی­ توان در عمل موفق شد.

به عنوان فردی که در طی 14 سال پژوهش و فعالیت حرفه­ ای در زمینه علم و عمل استراتژی، همواره تلاش کرده­ ام تا موضوع را شفاف کنم اما باید اعتراف کنم خودم نیز درگیر این پیچیدگیِ شدید شده ­ام. من و همکارانم در مواجهه با سوالات ابتدایی کارفرمایان و مدیران ارشد سازمان ها حتی در سطح تعریف استراتژی و فرآیند مدیریت استراتژیک با چالش رو به رو شدیم چه برسد به اجرا و پیاده ­سازی. بنابراین در طی تمام این سال­ ها گاهی از یک رویکرد و الگو حمایت کردم و گاهی از رویکرد و الگوی دیگری حمایت کردم. در بعضی موارد نیز مجبور شدم چندین رویکرد و الگو را با همدیگر ترکیب کنم.

اما نتیجه و ماحصل کار این بود که حس کردم بیشتر و بیشتر در باتلاق پیچیدگی استراتژی فرو می­روم. بنابراین رویکردم را تغییر دادم. به جای دویدن بیشتر و سریع ­تر به سمت الگوها و ابزارهای مدیریت استراتژیک، در خلاف جهت مدیریت استراتژیک حرکت کردم و کم کم از ابهام و سردرگمی رها شدم. در واقع به جای تاکید بر استراتژی و استراتژی­ آفرینی بر روی ضداستراتژی و استراتژی­ زدایی تمرکز کردم. شاید ایده و حرفم کاملاً غیرمتعارف و عجیب باشد. حتی شاید از نظر شما باورنکردنی یا خنده ­دار باشد زیرا مدیریت استراتژیک دقیقاً مانند یک ویروس به تمام اَعماق علم و عمل رسوخ کرده است. از نظر همه کاملاً بدیهی است که بدون در اختیار داشتن استراتژی و سپس خلق مزیت رقابتی نمی ­توان موفق شد. اما مثال نقض برای منطق بدیهی خلق استراتژی، دستیابی به مزیت رقابتی و­ تحقق عملکرد متعالی وجود دارد. شرکت­های بزرگ و مطرحی از جمله نوکیا، کُداک و اِنرون نه تنها از چنان استراتژی بزرگی برخوردار بودند که استراتژی آن­ها زبان زد مشاوران، پژوهشگران و مدیران اجرایی بود بلکه دارای مزیت­ های رقابتی برجسته ­ای هم بودند. اما نتیجه خلق استراتژی بزرگ و مزیت رقابتی چه بود؟ هر سه با بحران مالی مواجه شدند و ورشکسته شدند.

در نقطه مقابل نیز شرکت­هایی هستند که نه به خلق استراتژی پرداختند و نه درگیر پیچیدگی ­های تدوین استراتژی شدند. این شرکت­ ها فاقد مزیت رقابتی بودند و شاید کمبود رقابتی هم داشتند اما موفق شدند. بنابراین به مطالعه دقیق ­تر شرکت ­ها چه در ایران و چه در دنیا پرداختم. ماحصل بررسی های گسترده من در بیش از 300 شرکت ایرانی و چندین شرکت بین ­المللی این شد که سیاست ضد استراتژی یا استراتژی­ زدایی، اثربخش­ تر از سیاست خلق استراتژی و دستیابی به مزیت رقابتی است.

بنابراین پس از انتشار چندین مقاله علمی که همگی نیز مبتنی بر موردپژوهی شرکت­ های مختلف بودند تصمیم گرفتم نتایج مطالعات خودم را در قالب این کتاب منتشر کنم. اما قبل از ورود به مقوله ­ای که من اسم آن را ضد استراتژی یا استراتژی­زدایی گذاشتم لازم است معنا و مفهوم استراتژی درک شود. بنابراین در فصل اول کتاب به موضوعاتی از جمله تعریف استراتژی، تعریف مدیریت استراتژیک، گونه­ شناسی استراتژی­ ها، اهداف مدیریت استراتژیک، تاریخچه استراتژی، پارادایم ­ها در مدیریت استراتژیک، فرآیند مدیریت استراتژیک و معرفی افراد صاحبنظر مدیریت استراتژیک پرداخته ­ام.

در انتها ذکر این نکته ضروری است که بنده به هیچ عنوان قصد ندارم افراد صاحبنظر حوزه مدیریت استراتژیک را نقد کنم زیرا بدون تلاش­ ها و تحقیقات این افراد بزرگ قطعاً نگارش کتاب پیش رو محقق نمی ­شد. از طرف دیگر شرکت ­هایی نیز بوده ­اند از طریق بکارگیری فرآیندهای رایج مدیریت استراتژیک به عملکرد متعالی و موفقیت دست پیدا کرده ­اند منتها تاکید من بر این است که استراتژی­ آفرینی و خلق مزیت رقابتی شرط لازم و کافی برای دستیابی به موفقیت و عملکرد برتر نیست و حتی امکان دارد درگیر شدن در فرآیند استراتژی سازمان را از توجه به شاخص­ه ای حیاتی و ضروری دور کند و در نتیجه سازمان شکست بخورد.  


نیما اسکندری­ نیا دکترای تخصصی مدیریت دولتی